![]() |
![]() |
|
| به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید! |
|
با عرض سلام خدمت همه شما عزیزان امیدوارم که حال تک تک تان خوب باشه و من رو به خاطر این تاخیرم ببخشید که این غیبت طولانی از کم سعادتی من بود و گرفتاری های فراوانم در این دیار غربت. و اگر در این مدت نتوانسته ام خدمت برسم باید بگویم همیشه به یادتان بوده ام و به دنبال فرصتی که به میان شما عزیزان بازگردم.
دوستان امروز با تمام مشکلاتی که داشتم خدمت رسیدم که در این مجال اندک سفره دل خود را برای شما عزیزان بگشایم. هیچ وقت دوست ندارم که راوی خبر های بد باشم ولی چه کنم که جز شما کسی را ندارم و امروز باز به میانتان امده ام که با شما از این تلفن لعنی سخن بگویم که در این مدت چشمانم به آن دوخته شده تا شاید به صدا در آید و کسی از آزادی علی ( امیر ) امیرقلی و سلماز ایگدر خبری دهد. امروز آمده ام از چشمان گریان مادرانشان بگویم و پاهای خسته ی پدرانشان که در این مدت از بس برای گرفتن خبری از آنها به دنبال هر کس ناکس رفته اند تاول زده! امروز آمده ام به عنوان یک انسان با شما از حقوق امیر و سلماز سخن بگویم که این روزها به خاطر عقایدشان دچار زندان و ( از گفتن بقیه اش لرزه بر اندامم می افتد! ) ، که خداکند فقط دچار زندان شده باشند و با آنها همانند دیگر عزیزانمان مهرورزی نکنند که امیر بیمارست و می ترسم توان تحمل این همه محبت دوستان را نداشته باشد! و سلماز . . . امروز آمده ام به عنوان یک ایرانی با تمدنی به قدمت تاریخ بگویم که به خدا قسم در مقابل مردمان دیگر ملل شرمسارم که هر روز باید خبر دستگیری عزیزانمان را به جرم مخالفت با وضع موجود و عقاید شخصیشان بشنویم. امروز آمده ام به عنوان یک مسلمان بگویم اسلامی که من می شناسمش در اعتقاد به خدا نیز اجباری ندارد چه برسد به اجرای احکام ثانویه و ثالثیه و . . . و اینکه امروز هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می کند به خدا قسم اسلام نیست که اگر اینست من مسلمان نیستم! امروز آمده ام به عنوان یک شیعه بگویم پیرو علیی (ع) هستم که ضارب خود را برای نماز صبح از خواب بیدار می کرد و . . . و فریاد بزنم اینکه عزیزانمان را به بند می کشد به علی قسم شیعه ی علوی نیست که شیعه ی صفویست! و در آخر امروز به عنوان یک دوست آمده ام که بگویم با تمام اختلاف عقیده ام با امیر ، از سمیم قلب به او علاقه دارم و در این ایام چهره اش همیشه جلوی چشمانم است و با انکه مدت زیادی از آشناییم با سلماز نمی گذرد همیشه به عنوان یک دختر فعال و با هدف همیشه به شخصیتش احترام گذاشته و می گذارم. امروز آمده ام با چشمانی گریان بگویم امیر و سلماز عزیز نگرانتان هستیم و منتظر آزادیتان. خداکند که بگذارند حد اقل به خانه زنگی بزنید! آری دوستان امروز باردیگر خدمت رسیده ام تا از دستگیری عزیزانی دیگر شما را باخبر سازم. علی ( امیر ) امیرقلی و سلماز ایگدر دو تن از دوستانمان در تاریخ ۸ شهریور ماه به جرم عقایدشان دستگیر شده اند و تا کنون حتی اجازه ی تماس تلفنی نیز با خانواده های خود نیافتند. امید وارم هرچه زود تر بتوانم در همینجا شما را از سلامت کامل و آزادی این عزیزان مطلع سازم. به امید ایرانی آباد ، آزاد و سربلند. موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:51 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
|
RSS
|