![]() |
![]() |
|
| به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید! |
|
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان. دیروز ما ساکنان شهر ارواین ایالت کالیفرنیا نیز برای اعلام حمایت از شما عزیزان داخل کشور، تجمعی چند هزار نفری داشتیم. نکته ی قابل توجه این بود که تعداد زیادی از حضار برای اعلام همدردی با خانواده شهدای داخل وطن جامه ی سیاه بر تن کرده بودند. تعدادی از عکس هایی که با گوشی مبایل گرفتم رو خدمتتون تقدیم می کنم!
این تعدادی از تصاویری بود از تجمع ایرانیان ساکن شهر ارواین کالیفرنیا! این تنها کاری بود که فعلا از دست ما بر میومد. قابل ذکره که در چهار طرف این چهار راه مردم حضور داشتن که من البته نتونسم به علت جمعیت زیادی که حضور داشت به هر چهار طرف این خیابون برم و ازش براتون عکس بگیرم. به امید ایرانی آباد و آزاد! به امید پیروزی! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:35 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
دوستان خبر ها و تصاویر بدست آمده، از به راه انداختن جوی خون در کشور خبر می دهند. حمله به کوی دانشگاه، آتش گشودن به روی مردم و وقایعی که خود بهتر می دانید، همه و همه خبر از فاجعه ای عظیم در کشورمان می دهد. دوستان فقط می خواستم خدمتتون عرض کنم کاری که ما کردم (شرکت در انتخابات!) کاملا صحیح بود و اگر دیگران با اعمال خود این جشن را به عزا تبدیل کرد، نباید خود را شماتت کنیم. آقایان فکر می کردند که ملت ما، ملتی بی غیرتند که هر چه کنند کسی سر بر نخواهد کشید. ولی شما با حضور خود دارید به آنها و جهانیان آزادگی خود را نشان می دهید. ما هم در این گوشه ی دنیا با تجمعات خودمان سعی می کنیم از شما حمایت کنیم.
یکی از دوستان می گفت: "ما فقط در تخمیر ضریب وقاحت این آقایان شاید اشتباهی کرده باشیم که با حضور خود آن را جبران و آنها را بر سر جای خود خواهیم نشاند." البته من حتی این سخن را هم زیاد قبول ندارم. دوستان حضور گسترده ما در انتخابات موجب خودکشی سیاسی آقایان شد! حرفی که همیشه می زدیم و عملی که همواره منتظرش بودیم. شاید اگر در گذشته هم با همین شور از انتخابات استقبال می شد تا کنون کار تمام شده بود به اینجا نمی انجامید. فقط باید کار را پیگیری کنیم و آن را به اتمام رسانیم. فقط نکته ای که به ذهن این حقیر می رسد آن است که تا می توانید از خشونت دوری کنید چون این خشونت طلبان از این گونه موارد استقبال خواهند کرد! به خداوندی خدا آرزو داشتم در این روزها در کنار شما عزیزان باشم و اگر مشکلات مالی نبود، حتما به ایران سفر می کردم تا شاید منم قطره ای از این دریا باشم. ولی چه کنم که قدرت خرید بلیط هواپیما را در حال حاضر ندارم. درود بیی کران من از همین راه دور به تک تک شما عزیزان باد. به خدا قسم هر بار که تصاویر و فیلم های شما را می بینم اشک در چشمانم حلقه می زند. دوستان بار دیگر همه می توانیم به ایرانی بودنمان افتخار کنیم! به امید آبادی و آزادی ایران عزیزمان. به امید پیروزی! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:49 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
من دلم می سوزد از آن همه تلاش و شب زنده داری. من دلم می سوزد از آن همه امید. من دلم میسوزد از این همه جفا.من دلم برای ایرانم می سوزد که دیگر عقلانیت از آن رخت بر خواهد بست. من دلم برای وطنی می سوزد که دست خوش بی قانونی می شود. من دلم برای عزت از دست رفته ی مردمی میسوزد که هر چه داشتند برای بدست آوردن آزادی داه اند من دلم از فردایی می هراست که جوانان این مرز و بوم در برابر تحدید خارجی همچو ۱۴۰۰ سال پیش سپر بیندازند. من دلم برای ایرانی می سوزد که فردایی نامشخص دارد. من نگران انقلابی ویرانگرم که هر چه رشته ایم از نو پنبه می سوزد. من دلم برای ایران و ایرانی می سوزد!
و در آخر سخن مهندس بازرگان خطاب به رژیم آن روز را به دولت مردان امروز می خواهم بگویم و آن اینکه آخرین امید های اصلاح این نظام از راه های دموکراتیک را از بین بردید. . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:12 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
خبر هایی به گوش میرسد که حاکی از تقلب گسترده در انتخابات است. به آقایان برای بار آخر اعلام می کنیم. نگذارید رنگ سبز ما به سرخ تبدیل شود!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:37 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما عزیزان. ما رای دادیم!
می دانید چرا اکثر ایرانیان خارج از کشور به میر حسین رای می دهند؟ چون ما طعم تلخ تحقیر را با پوست و گشتمان چشیده ایم!
مکان: آمریکا، ایالت کالیفرنیا، شهر ارواین! به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند! به امید پیروزی! موفق و سربلند باشید! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 22:47 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
با عرض سلام به همه ی شما عزیزان. وقت قانونی تبلیغ تموم شده و من در این ساعات سرنوشت ساز می خوام ببرم به چهار سال پیش! زمانی که داشتیم همه ی تلاشمون رو برای پیروزی دکتر معین می کردیم. به شبهای انتخاباتی آن روز. به شبایی که در بین یارانم شبانه روز به میان مردم می رفتیم و درخواست کمک می کردیم. به شب آخر که به سمت میدان ونک راهی شدیم. به ساعات آخر تبلیغ. به زمانی که از شکست مطلع شدیم. به اون زمانی که بچه ها با چشمانی گریان به هم می نگریستند و زبان ها در بیان حتی کلمه ای ناتوان بود. نتیجه ی آن همه تلاش و شور بی نتیجه ماند. نمی دانم مردم تنهایمان گذاشتند، یا ما نتوانستیم حرفمان را بگویی، یا نتیجه ی عملکرد گذشته بود و یا . . . به هر حال نتیجه آن شد که نباید می شد! نتیجه ای که متاسفانه آن روزها پیش بینی می کردیم و کسی به حرفمان گوش نداد و امروز همه با پوست و گوشت خود لمسش می کنند. از یکی از عزیزان خواندم که گفته بود: "احمدی نژاد را رای کسانی که به او رای دادند رائی جمهور نکرد. رای من تویی که باید شرکت می کردیم و به خود پشت کردیم اورا پیروز ساخت!" آری دوستان به خدا قسم که همین بود و هست! آن روز گروهی از یاران پشت مارا خالی کردند و تنهایما گذاشتند و با هر شکست در انتخابات های بعدی تعدادی دیگر هم از ادامه ی راه مایوس شده رفیق نیمه راه شدند. ولی قافل از اینکه کسی پیروز این ماراتون است که تا پایان راه بدود! دوستان چهار سال است که با تمام وجود زجر کشیده ایم. چهار سال است همه چیزمان را از ما گرفته اند. آبرو، عزت، سربلندی، امید به آینده و . . . چهار سال است که اساتیدمان اخراج، دانشجو هامان ستاره دار، معلمانمان تبعید، کشاورزانمان تحقیر و کارگرانمان بی کار شده اند! چهار سال است کمرمان زیر بار گرانی خم شده ولی آمار های رسیده از سبزی فروشی سر کوچه ی آقایان چیز دیگری نشان می دهند! چهار سال است که بزغاله خوانده شده ایم! چهار سال است هاله ای دروغ و تزویر و ریا دور سر آقایان نقش بسته. چهار سال است در حراست دانشگاه مورد تجاوز قرار گرفتیم و در خیابان ها ارشاد شدیم. چهار سال است توی سرمان زدند و اسمش را مهرورزی نهادند. چهار سال است به امید آنکه به زور به بهشتمان ببرندمان، دنیامان را جهنم کرده اند. چهار سال است که هر حرکت اجتماعی و بشر دوستانه ای امنیتی شده. چهار سال است فعالان اجتماعی و دانشجویان سر افرازمون بیش از پیش سرمای تنهایی انفرادی های 209 را با پوست و گوشتشان لمس کردند. عزیزان چهار سال است که منتظر رسیدن چنین روزی هستیم تا بتوانیم فلک را سقف بشکافیم طرحی نو در اندازیم. عزیزان روز مقرر فرداست! عزیزان شمارا به خدا فرصت را قنیمت شمارید. نگذاریم این عزیزانی که امروز با هزار شور و امید و آرزو در خیابان ها موج می زنند نا امیدانه به خانه بازگردند. دوستان خدا نیارد روزی را که کسانی که امروز مارا تنها می گذارند نتوانند برای این کاهلی، خود را ببخشند و نتوان ضایعات آن را جبران کرد! که این بار به خدا قسم شاید نتوان آب به جی ریخته را جمع کرد. وقت را دریابیم. دوستان دیگر نمی خواهم چیزی از شکست بشنوم. عزیزان دیگر نمی توان ببینم این چماق بدستان به اشک های ما بخندند! روزگار اینان و رهبرانشان به سر آمده! یاران آینده از آن ماست. آن را خواهیم ساخت. همه و همه، دست در دست هم، پای صندق های رای، برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و سربلند. دوستان به خدا قسم آرزوم بود این روزها در کنار شما باشم. منی که در تمام مدت این چهار سال برای رسیدن به چنین روزی تلاش کردم. تمام مدت شبانه روز، پای سایت یوتوب و بالاترینم و خبرگزاریام تا تصاویر ایران عزیزم و شما بزرگواران رو ببینم و گاه و بی گاه اشگ از چشمانم سرازیر می شود. عزیزان جای من رو هم خالی کنید. تمام فکر و ذهن و دلم پیش شماست. خدا قوت! نصر من الله و فتح قریب///ننگ بر این دولت مردم فریب! و در آخر می خواستم دو موضوع رو بیان کنم اولن پیشنهاد کنم روز ۲۳ خرداد برای صیانت از آرای خود در جلوی وزارت کشور دوستان تجمعی خواموش داشته باشند تا اگر خدایی نکرده لغزشی دیده شد وارد عمل شویم! منتظر خبر های خوب شما هستم. بر قرار باد آزادی! سرفراز باد ایرانی! پاینده باد ایران! موفق باشید عزیزان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 11:46 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما عزیزان. این چند روزه خبر هایی را می خوانم و پیام هایی را دریافت می کنم که بسیار نگران کننده است! گروهی که معلوم است از کجا خط فکری می گیرند، طرفداران اصلاحات را به این بهانه که احتمال تقلب در مدارس کمتر است تشویق به رای دادن در مدارس می کنند!
ولی دوستان فریب نخورید. موضوع کاملن روشن است. اگر بیشتر طرفداران اصلاحات فقط در صندق های مشخصی رای خود را انداخته باشند کار شورای محترم نگهبان برای ابطال آن صندق ها بسیار آسان تر است! شما را به خدا قسم می دهم در همه جا حاضر شوید. ما اکثریتیم و می توانیم چیزی ماورای ذهن این کج اندیشان بیافرینیم!
همه دست در دست هم به سوی پیروزی! به امید ایرانی آباد، آزاد، و سربلند! به امید پیروزی! موفق باشید پ.ن.۱: علی جان چشم به راهتیم! تا اونجایی که من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 23:43 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما عزیزان. امروز سری به وبلاگ دوست عزیزم مجتبی سمیع نژاد زدم، دیدم تولد علی کلایی عزیز هست. من زیاد تاریخ تولد یادم نمی مونه. اینم جزو اشکالای منه ولی این بار مجتبی عزیز به موقع یادم انداخت. آره دوستان در این گیر و دار انتخاباتی اومدم از راه دور تولد یکی از بهترین دوستانم که همیشه به داشتنش افتخار می کنم رو تبریک بگم. آره رفیق منم تولدت رو تبریک می گم و مثل مجتبی دلم برا پرچونگی هات تنگ شده! دلم می خواست این روز ها ایران بودم تو آزاد و مثل روز های گذشته پا به پای هم برای پیروزی تلاش می کردیم. گرچه تو این بار موافق شرکت در انتخابات نبودی و از راه ایمل در حال مباحثه در این زمینه بودیم که دیگه یه روز ازت ایمیلی نیومد و به دنبالش خبر دستگیریت رو شنیدم! می دونم اگر بودی دوستات رو مثل گذشته تنها نمی ذاشتی و. . .
علی یادش به خیر. یادته اون روزایی که تو سرو کله ی هم می زدیم؟ یادته برای رنگ کردن خانه ی کودکان کار رفتیم؟ یادته شبای کانون توحید و اون در مسخره رو؟ یادته برام اومده بودی فرودگاه؟ یادته آخرین کسی که تو ایران ازش خدا حافظی کردم تو بودی؟ یادته وقتی برگشتم ایران بهت خبر نداده بودم تا یه هو بیان تو جلستون وقتی فهمیدی ایرانم چقدر فحشم دادی؟ به خدا داداش اشک امونم نمی داه! علی کجایی در چه حالی هستی؟ علی نگرانتیم همین! به امید ایرانی آباد و آزاد و سرافراز! پ.ن.۱:نعمت احمدی (وکیل علی کلایی): اصل بازداشت علی کلايی را غيرقانونی میدانيم پ.ن.۲: این رو دارم می گم وقتی خودت اومدی از زندان بخونی و بخندی! مرتیکه ۶۵ تا ازت عکس دارم ولی تو یکیش مثل آدم وای نستادی تا بتونم بذارمش تو وبلاگ! پ.ن.۳: من یه سوالی از قوه ی قضاییه و شخص شخیص آقای مرتضوی دارم. به امید پیروزی! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 7:7 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما دوستان. امروز به هر بد بختیی که بود مناظره رو از این ور دنیا نگاه کردم! اولن باید بگم مردشور تمام این تلویزیون های آنلاین رو ببرن که هر کاری کردم نتونستم ازشون مناظره رو زنده نگاه کنم! البته تلاش هام نتیجه داد و یه پدر بیامرزی به سرعت فیلم مناظره رو ( با تخیری در حدود چند دقیقه!) تو سایت یوتوب می گذاشت و تونستم از این گوشه ی دنیا و در کافیشاپ کالج مناظره رو نگاه کنم. خدا عمرش بده!
همه دیدیش دیگه من چی دارم در بارش بگم؟! همه دیدید که خود احمدی نژاد این قدر نا امید شده که دیگه زده به سیم آخر! هر کاری می کن که شاید بمونه. امشب به هر دری خودش رو زد. مظلوم نمایی و دروغ گفتناش که برامون تکراری شده ولی اینکه با کمال پر رویی آزادی بیان و روابطش با مطبوعات رو با زمان خاتمی مقایسه می کنه دیگه نوبره! آخه یکی نیست بهش بگه . . . . (بوووووووووووووووقق) اگر در زمان خاتمی با روزنامه ای برخورد شد و تعطیل شد، از جانب دارو دسته ی شما این کار انجام شد. مردک عکس خودت رو که جزو شاکین روزنامه ی سلام بودی رو از خاطر بردی؟ و یا یادت رفته روزنماه ی یاس نو و دها روزنامه ی دیگه در زمانه شما چه سرنوشتی داشتن؟
حرف راجع به سخنان گهر بار این عذاب الهی زیاده خودتون دیدید و قضاوت می کنید! اما من یه خبر جالب و امید وار کننده بهتون بدم که شاید تلنگری باشه برای در آخر هم گروهی از کسانی که دور مارو گرفته بودند ازمون پرسیدند که چه گونه می شه اینجا در انتخابات شرکت کرد که منم آدرس سایت دفتر رو بهشون دادم و هم ایمل خودم رو و قرار شد خبرشون کنم. ما که از همین ور دنیا داریم جمع می شیم بریم شناسنامه هامون رو به قول شما کثیف کنیم! به خدا اگه یکم بیشتر وقت داشتم همینجا ستاد حمایت از موسوی میزدم ولی الانم بی کار نشستم. خیلی ها قرار شده بیان و با هم بریم به موسوی رای بدیم! و اما در آخر می خام بازم یادی بکنم از دوست در بندمون علی کلایی عزیز! وبگم حساسیت اتخابات موجب نشده که از یاد ببریمت عزیزم. به امید آزادی تو و تمام زندانیان سیاسی! به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند! به امید پیروزی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:54 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما دوستان. از اونجایی که با سرعت بیشتری (تغریبن هفته یی یکی دوبار) داره این وبلاگ آپ می شه و البته در این روز های پایانی به سرعتم افزوده خواهد شد، برای همین متاسفانه وقت نمی کنم که برای هر پست خدمت شما بزرگواران برسم و دعوتتون کنم. برای همین از همین جا از شما پوزش می طلبم.
دوستان فضای کشور فضایی انتخاباتی شده. درسته که در کشور نیستم ولی با تمام وجودم دارم لمسش می کنم. راستش وقتی تصاویری از تجمع بچه هارو یا بزرگداشت ۲ خردادو یا استقبال باشکوه چند روز پیش از خاتمی رو نگاه می کردم تو چشام اشک جم شده بود که ای کاش منم بودم و سهمی داشتم. بهم نخندید به خدا با حسرت نگاه می کنم! خبر های انتخاباتی رو که باید شما برای من بگید و من حرف تازه ای نمی تونم براتون داشته باشم. ولی می خواستم بگم تو این گیر و دار بی رسانه ای پخش زنده ی اینترنتی موج سوم واقعن آس بود که بچه ها رو کردن. برنامه با این که به خاطر تازه کاری مشکلاتی داره ولی عالیه! دوستانی که ندیدن برن ببینن! توش حرف هایی می زنند که به نظر من از خط قرمز و بنفش و خاکستری پرنگ و سیاه و . . . میگذره. مثلن همین بحثی که در باره ی هموطنان بهاییمون توش دیروز ما و دی شب شما زده شد! و نظر آقای خمینی و دستور مهندس موسوی در باره ی آنها گفته شد! کار کار بزرگیه. امید وارم بچه ها موفق باشن. خبر هایی که من می خونم خبر های امید وار کننده ای هستند. اگرچه مردم ما به خاطر همون روحیه ی انقلابی که (قبلن در بارش با هم صحبت کردیم) دارند، متاسفانه گه گاه که چه عرض کنم؟! .... تصمیم های به قول خودم فرتولکی زیاد می گیرن و حتی گاهی دم صندقم رایشون تغییر می کنه! امید وارم این بار عاقلانه تر تصمیم بگیرند. اوووووووووووووووووووووووووووووو... یه خبر دارم که شما احتمالن هنوز نشنیدید! آخه برا خودم اتفاق افتاده! یه چیز دیگه هم هست که من رو خیلی به دور از نتیجه ی این انتخابات خوشحال داره می کنه و اون حس همکاریی هست که بین دو گروه اصلاح طلب دیده می شه! حسی که دفه ی پیش اصلن وجود نداشت و دو طرف به جای حمایت از هم به تخریب یکدیگر مشغول بودند. این بار تکلیفمون از همین الان مشخصه اگر دور اول کار تموم نشد و کار به دور دوم کشید باید از هر کاندید اصلاح طلبی که به دور بعد رفت حمایت کنیم! این نکته ی خیلی مهمی هست که می بینم اکثر بچه ها از دو طرف حد اقل تو وباشون بهش اشاره می کنند! و اما در آخر بازم می خوام از علی کلایی عزیز
دوستان به زودی سعی می کنم برگردم! به امید پیروزی! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 5:51 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام به همه ی شما عزیزان. امید وارم حال همتون خوب باشه و در کنار خانواده هاتون زندگی خوبی رو سپری کنید. اما امروز باز برگشتم تا از چشمان مادر علی کلایی بگویم که این روز ها از بس باریده به ابر بهاری می ماند. از پدر علی و نگرانی هایش بگویم. از دل خودم که در این غربت جز خون شدن کاری ازش بر نمیاد.
از دوستانی بگویم که به دور از خط فکری و اختلافات احتمالی با نظرات علی برای آزادی علی دست به قلم شده اند. از این روزگار سخت بگویم که عزیز ترین جوانان این مملکت باید پشت میله های آهنین بازداشتگاه ها سخت ترین فشار های جسمی و روحی را فقط و فقط برای عشق به وطنشان تحمل کنند! امروز آمده ام که از تنگ نظرانی بنالم که با اعمالشان کشور عزیزمان را به ویرانه مبدل ساخته اند و همه را برای استشمام هوایی آزاد تر آواره ی کوچه ها غربت ساختند! امروز آمدم فریاد بزنم علی عزیز از این راه دور و از همین غربت همیشگیم به یادت هستم و هر باری که با خدای خودم راز و نیاز می کنم از او آزادی و سلامتی تورا می خواهم.
علی عزیز به امید آزادیت. علی عزیز به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی. علی عزیز به امید ایرانی آباد آزاد و سربلند. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:17 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
|
RSS
|