![]() |
![]() |
|
| به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید! |
|
با عرض سلام و آرزوی سلامتی برای همه ی شما عزیزان. و همچنین عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن محرم حسینی. دوستان چندیست که به منزلی جدید نقل مکان کردم و هنوز فرصتی نیافتم که برای خانه ی جدید اینترنت بگیرم. به همین دلیل مدت هاست که از جمع شما عزیزان دورم و برای من غریب چه دردی از این بد تر که از جمع یاران جدا افتاده باشی؟! اما مدتی است به مناسبت فاجعه ی غزه تصمیم داشتم مطلبی در این وبلاگ بگذارم ولی باز به علت مشغله های زیاد کایر مقدور نبود تا امشب که مجالی یافتم در این شام غریبان فرزندان حسین (ع) خدمت رسیدم تا هم تسلیتی گفته باشم و سخنی با شما عزیزان. و چه مصادفت خونینی است بین عاشورای حسینی و این روزهای غزه؟! آری دوستا امشب در کنج این کافی شاپ و از این سر دنیا آمده ام که برایتان از دردی بگویم که می دانم گوشتان از آن پرست. ولی به این امید که شاید بتوانم از منظری دیگر برین فاجعه بنگرم از شما عزیزان درخواست دارم این زیاده گویی را بر من بخشیده و بار دیگر و بعد از مدتها پای سخنانم بنشینید! آری عزیزان امروز آمده ام از غم برادران و خواهران دینیمان بگویم که در جواب وفای ما جفا ها کرده اند! دوستان امروز آمده ام برای شما و سردمداران نظام جمهوری به اصطلاح اسلامی قصه بگویم!
سالها پیش در طی جنگ جهانی دوم، پس از آنکه ارتش نازی، فرانسه را به تصرف خود درآورد، ارتشی زیر زمینی برای آزادی فرانسه تشکیل شد که با عملیات های چریکی، بمب گذاری ها و. . . به مقاومت در برابر ارتش تا دندان مسلح و قدرت اول نظامی آن دوران پرداخت. چندی بعد، پس از آزادی فرانسه، از این زنان و مردان به عنولن قهرمانانی یاد شد که با دستی خالی در برابر اهریمن زمانه ایستادگی کردند. صدها فیلم و سریال در رسای آنها ساخته شد و بر صفحه ها تلویزیون ها و پرده ای سینماها نقش بست، کتاب ها نوشته شد و. . . اما چندی بعد گروهی دیگر و در نقطه ای دیگر از این دنیای خالی، با همان انگیزه، با دستانی خالی تر از مردم فرانسه وبی دفاع تر از آنها در مقابل ارتشی به مراتب قوی تر، مسلح تر و خون آشام تر ارتش نازی به مقاومت ایستادند. مردمی ژنده پوش که در مقابل بمب های دژخیمان سنگ بدست گرفتند. ولی این بار قلم بدست دشمن بود. و چه تیغی برنده تر از قلم و چه سلاحی مرگبار تر و در عین حال مقدس تر از قلم که حتی پروردگار یکتا بر آن قسم یاد می کند؟! اما این این تیغ تیز مقدس، این بار در دست زنگی مست بود و همان رسانه هایی که از رشادت ها، شجاعت ها و انسانیت های مردم فرانسه سخن ها گفته بود، پرتاب سنگ مردم مظلوم فلسطین را عملیات تروریستی نامید (پ.ن.۱). در همین دوران، قدری آن طرف تر، در کشوری شیعه، گروهی از همان پابرهنگان عالم، از همان مظلومین تاریخ دست به انقلاب زدند. به این امید که حکومتی علی وار برپا کنند تا منادی آزادی بشریت شوند. تا فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند. تا در فردای آزادی ایران جشن آزادی قدس عزیز را بر پا سازند! ولی، ولی غافل از آنکه دشمن اصلی در پس نام های پهلوی، هیتلر، یزید و فرعون پنهان شده! دشمن اصلی در درون همه ی ماست. دشمن اصلی قدرتست، دنیا پرستیست، نفس عماره است که چشم ها را کور می کند و دل ها را سیاه! دشمن نفس شیطانی ماست که تفنگ به دست آن سرباز اسرائیلی می دهد تا با آن سینه ی کودک فلسطینی را بشکافد! دشمن منم، تویی، ماییم اگر نتوانیم در جهاد اکبر پیروز شویم. و وامصیبتا که رهبران (به قول خود رهبران این انقلاب!) مردمی ترین و الهی ترین انقلاب تاریخ در مصاف جهاد اکبر، لشگری شکست خورده اند! آری مسبب این خفت شمایید. شمایی که همه چیز را فدای خودکامگی ها و دنیاپرستی های خود کردید. شمایی که سپاه اسلام را، سپاهی که قرار بود آزادی بخش باشد را مبدل به مزدورانی کردید که تنها وظیفشان حفظ نظام نامشروع و جان شما است! شمایی که با رفتارتان کار را به جایی رساندید که فرزندان شیعه فریاد بزنند "واقعاً که اگر اسلام اینی باشد که تو میگوئی من همین الآن میروم بت پرست میشوم . ترجیح میدهم جلوی گاو تعظیم کنم ولی جلوی تو عین ستون بایستم " آری به خدا قسم همان گونه که قبلا اعلام کردم اگر اسلام این است که تو می گیی به خدا قسم که من هم مسلمان نیستم! دوستان امشب، در این شام غریبان فرزندان حسین، در این شام خون بار غزه، آمده ام همچون مولایم فریاد هیهات من الذله دردهم ولی نه ذلتی که غرب و شرق یا به قول آقایان دشمن دچارمان ساخته. ذلتی که دنیاپرستی رهبرانمان برسرمان آورده است! پ.ن.۱: سنگی است که به ظاهر از دست یک کودک ژنده پوش فلسطینی پرتاب می شود و به زره ضدگلوله ی یک سرباز اسرائیلی برخورد می کند ولی به واقع تیریست آتشین که از عمق نفرت و کینه ی همه ی مستضعفین عالم بر دل اهریمن می نشیند! و همین است که نمی توانند همین قدر مقاومت را هم تاب بیاورند و این گونه فجایع را به بار می آورند! پ.ن.۲: هرچه سخن در باره ی کربلا داشتم در سال گذشته و در مقاله ی شیعیان با شما عزیزان درمیا گذاشتم و بار دیگر نمی خواهم با سخنان تکراری سرتان را به درد آورم. علاقه مندان می توانند به همان مراجعه کنند. پ.ن.۳: امشب به مناسبت عاشورای حسینی این افتخار رو داشتم که برای اولین بار پای سخنان آقای بازرگان بنشینم. سخنرانیی در رابطه با تاثیر قرآن بر قیام حیسنی! و چه جلسه ی پرباری بود. ای کاش در جلساتی که به یاد حسین (ع) برپا می شود بیشتر از این سخنرانی ها ببینیم تا از این عشق بی شناخت رهایی یابیم! پ.ن.۴: در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا. . . . سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت مولای تشنه لب را آبی نمی دهد کس. . . . گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت! پ.ن.۵:آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 8:56 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
|
RSS
|