![]() |
![]() |
|
| به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید! |
|
قهرمانی پرسپولیس رو به همه ی برو بچز تبریک میگم! جای مارو هم خالی کنید!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:4 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان. انتخابات مجلس هشتم با تمام حرف و حدیث هایش به پایان رسید و مجلسی همانند مجلس هفتم شکل گرفت. مجلسی بی نظم ٬ نا کار آمد ٬ مطیع ٬ دست نشانده و بی فایده! نکته ای که در اینجا اهمیت دارد آن است که چرا مردم برای تغییر وضع موجود تلاشی نکردند؟! چرا با آنکه تجربیاتی همانند مجلس ششم را داشتیم ، حد اقل برای به قدرت رسیدن آن تفکر اقدامی صورت نگرفت؟!
یکی از مشکلات جامعه ی ما انتظار کاذب و منفی است! (پ.ن.۱ ) ما همیشه منتظریم که اتفاقی بیفتد ، گروهی برخیزند ویا شرایطی ایجاد شود تا ما هم کاری بکنیم. و از آنجا که در این مدت زمان انتظار هیچ مطالعه و یا فعالیتی نداریم و فقط و فقط منتظریم ، وقتی حادثه ای رخ می دهد و یا گروهی حرکتی را آغاز می کنند ما منتظران فقط منتظر بدون آنکه از علت و هدف آن مطلع باشیم ، بدون آنکه بدانیم این ها چه می خواهند؟ چه می گویند؟ چه میخواهند انجام بدهند؟ به کجا می خواهند برسند؟ و. . . به دنبال آنها راه می افتیم و باز برای پاسخ به سوالات بی جوابمان به جای تحقیق و مطالعه ، به تخیلاتمان رجوع می کنیم! و این امر موجب می شود در دل به این گونه حرکت ها امید واهی ببندیم و پس از به قدرت رساندن آنها چون می بینیم حقیقت با آنچه ما در ذهن خود می پروراندیم فاصله ای از عرش تا فرش دارد ، سرخورده شده باز به کنجی خزیده و باز منتظر روی داد دیگری می مانیم! این روش آزمون وخطا ، این تنبلی و آسودگی و این فرهنگ شفاهی و گریزان از مطالعه موجب شده پس از گذشت بیش از صد سال هنوز ما به اهدافمان و به آن جامعه ی آرمانی و آزاد حتی نزدیک هم نشویم! و انقلاب ما با اینکه قدمتی بیش از انقلاباتی همچون انقلاب اکتبر روسیه دارد هنوز نتیجه ای به بار نیاورده باشد! و با وجود آنکه ملت ما شاید بیش از بسیاری از کشور های آزاد دنیا هزینه پرداخته باشد هنوز . . . دوستان تنها راه برای بهبود اوضاع کنونی نخست برسی علمی واقع بینانه و به دور از گرایشات شخصی ، حزبی و گروهی است. تا اول تشخیص بدهیم در کجای راه قرار داریم و متعاقبا بتوانیم برای آینده ی خود برنامه ریزی کنیم! با توجه به مطالب مذکور در نظر دارم سلسله مطالبی را در این باب مطرح کنم که به نظم توجه به آن نکات مارا در یافتن پاسخ به این سوالات یاری می رساند!
پ.ن.۱: اصولا دو نوع انتظار وجود دارد. یکی انتظاری پویا و مفید است که در آن منتظرین به دلیل آنکه می دانند چه می خواهند ، با کوشش و تلاش فراوان به سمت آن حرکت می کنند تا انتظارات خود را برآورده سازند. ولی در مقابل این انتظار پویا و مفید ، انتظاری کاذب ، ساکن و منفیی قرار دارد که منتظرین بدون آنکه حتی بدانند به انتظار چه نشسته اند فقط منتظر می مانند و می نشینند که شاید فرجی شد! پ.ن.۲: جناب آقای دری نجف آبادی ( دادستان کل جمهوری اسلامی ) در سخنانی فرمودند: " باربی ، بت من ، اسپایدر من ، سوپر من و هر پاتر به کشورمان تجاوز و حمله کرده اند و . . . " یادتونه در پست فیلسوف می شویم خدمتتون عرض کردم این عزیزان خودشون دستشون در کاره و به طنز پردازی مشغولند؟! این هم یه نمونه دیگه! ولی داشتم فکر می کردم اگر این سخنان به گوش نویسندگان هالیودی برسه چه ها که نخواهند کردو چه ۳۰۰ های دیگری که نخواهند ساخت؟! خدا رحم کنه! پ.ن.۳: مرحوم دکتر حسابی در جواب یکی از شاگردانشون ( در فکر کنم آمریکا ) که ازشون می پرسه : " استاد جهان سوم کجاست؟ " می فرمایند: " جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش را آباد سازد باید در تخریب مملکتش بکوشد! " روحش شاد پ.ن.۴: براتون یه خبر خوب دارم. قصد دارم برای اینکه شما خسته نشید و دوستان بیشتری حوصله کنند و مطالب رو بخونند از این پس پست هام رو کوتاه تر بنویسم و اگر امکانش نبود مثل این بار در چند قسمت به اونها بپرازم! پ.ن.۵: جناب معجزه جان دوباره هنرنمایی هاشون رو به گردن آقا امام زمان (عج) انداختند و . . . من هرچی فکر کردم در مورد این اعمال عزیز مهرورزمون چی بگم چیزی به ذهنم نرسید و به حافظ پناه بردم. به قول حافظ: گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود . . . تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود! پ.ن.آ: آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
عشق آمد تپش رنگ مرا دید و گذشت مثل خورشید بر این روزنه تابید و گذشت قد بر افراشت به انکار تن خاکی و بعد شعله شد دایره در دایره چرخید و گذشت فطـرت عـالیه یـک پـله تـنـزل فـرمـود نور شد در شب تاریخ ٬ درخشید و گذشت از شفق تا فلق آن نادره ی هفت فلک چشم در چشم هزار آینه رقصید و گذشت فارغ از چنبره ی چرخ به تفسیر جنون گردبادی شد و در بادیه پیچید و گذشت زایر معبد شب می شوم و می دانم صبح تصویر لب اوست که خندید و گذشت ( شعر از کتاب باغ اساطیر نوشته ی محمود سنجری ) موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:4 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان. راستش پستی رو در باب مسائل اجتماعی کشورمان آمده کرده بودیم که بعدن به آن خواهیم پرداخت. ولی دلیل این به تعویق افتادن آن است که ما را همزمان به سه بازی دعوت نموده اند و ما نیز مرحمت نموده لبیک می گوییم! ولی پیش از هر چیز از آدمین عزیز که یاد ما بودند و محبت کرده ما را هم دعوتیدند تشکر می نماییم! و اما بازی ها:
الف: ۵ آرزوی محال! البته باید بگوییم ما اعتقاد نداریم که در دنیا هیچ آرزو ی محالی وجود داشته باشد و معتقدیم همه می توانند به آرزو های خود برسند. البته با کوشش و پشتکار! ۱: مانند هر مسلمان شیعه ی دیگر آرزوی دیدار آقا امام زمان (عج) را داریم! ۲: آدم بشویم! ۳: به آنکه عشق میورزیم برسیم! ۴: ایرانی آباد ، آزاد و سربلند! ۵: همیشه در تصوراتمان آرزو می کنیم ای کاش می شد در یک جزیره ای به دور از همه ی جنگ ها ، سیاست ها ، دشمنی ها ، خون ریزی ها و . . . می توانستیم افرادی را از همه ی فرقه ها ، ادیان و گروه ها مختلف ( حتی ادیان و گروه های به ظاهر متخاصم ) جمع کرده و درکنار هم با کمال صلح و آرامش زنگی کنیم تا به جهانیان ثابت نماییم تمام این جنگ ها ، دشمنی ها و خونریزی ها به دلیل رهبرانمان هست! رهبرانی که هیچ وقت به آنها خسارتی وارد نمی شود و همه ی این برنامه ها برای حفظ قدرت و افزایش ثروت آنها به پا شده! ( این یکی شاید دست نیافتنی ترین آرزوی ما باشد! ) ب: ۵ دقیقه ی اولی که به اینترنت وصل شدیم: راستش این ما جرا ماله خیلی سال پیش هست و از آنجا که هیچ احساس خاصی نداشتیم پس چیزی برای گفتن نداریم. شرمنده ایم که در این زمینه این قدر بی احساس بودیم! پ: ۵ هله هوله ی مورد علاقه ی ما: اولا باید تذکر دهیم که این بازی به نظرمان بهترین ، جذاب ترین و خوش مزه ترین این بازی های ثلاثه بود و در ادامه خاطر نشان می شویم از آنجا که شدیدا به هله هوله عشق میورزیم اصلا دلمان نمی آید بینشان فرق گذاشته و فقط ۵ تا را نام ببریم. ولی چه کنیم که دور گردون بر مراد ما باز هم نگشت و مجبور به این کار شدیم. پس از همنجا از همه ی آن هله هوله های عزیز کا نتوانستیم نامی از آنها ببریم پوزش می خواهیم و امید واریم که این کار ما را بنا بر بی معرفتیمان نگذارند! ۱: آجیل هر نوعش که باشد! بالاخص پسته و بادام. این را هم همینجا تذکر می دهیم که از همه ی دوستانی که می خواهند محبتشان را به ما ثابت کنند پسته پذیرفته می شود. حتی اگر این شخص آقای احمدی نژاد باشد! ( می گن هر کی یه قیمتی داره ۲: شکلات به جز این دارت چاکلت ها که مزه ی تلخی دارند! ۳: چیپس از نوع ساده اش و یا سوپر چیپس مزمز. همونا که اینجوری ونگولین و راه راه! البته اگر به همراه سس کچاپ باشد بهتر است ۴: لواشک ۵: اون چیزی که در ایرانمان به ذرت مکزیکی شهره است! البته در همینجا اعلام می کنیم طبق تحقیقاتمان اون کاملا میدین وطن می باشد. چو که اینجایی که ما سکنا گزیدیم از آنجا که هم مرز مکزیک می باشد قوت قالب مردمش اغذیه ی مکزیکی است و این مکزیکی ها اصولا به ذرت و لوبیا علاقه ای وافر دارند و در همه ی غذا ها شان یه جوری اینها را چپاندن ( تو مایه های برنج در غذا های ایرانی! ) ولی ما تا به حال هیچ جا ندیدیم که ذرت را به آن شکلی که در ایرانمان می آفرینند ، طبخ کنند! ماله ما خیلی خوش مزه تر است و اما کسانی که ما بر آن ها منت نهاده دعوتشان می کنیم: ۱: سمیرای عزیز ۲: میثم عزیز ۴: مصطفی عزیز امید وارم دوستانی که دعونشون نکردم از من نرنجند. به هر حال اونایی که احتمال بیشتری می دادیم دعوتمان را لبیک گویند دعوتیدیم! پ.ن.۱: روز کارگر به همه ی این زحمت کشان مبارک باد! پ.نآ: آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:46 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
باعرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان. چندصباحی وقتمان آزاد تر بود و قدری به مطالعه ی تاریخ فلسفه مشغول بودیم تا رسیدیم به فرقه ای که به جبر تاریخ معتقدند. این گروه بر این باورند که تاریخ یک مسیر مشخصی را طی می کند و بنابر جبری که بر آن حکم فرماست از منزل گاه های مشخصی گذشته تا به مقصد خود (که به قولی همان آخر الزمان است! ) برسد. ما قدری در این باب تأمل فرمودیم و بعد از کلی فسفر افشانی این موضوع را رد کرده نظریه ی جدیدی که همانا طنز تاریخ است بیان نمودیم!
آری عزیزان ما به طنز تاریخ معتقدیم. برای اثبات این مهم هم نیازی به منطق و استدلال استنتاجی یا استقرایی نداریم! فقط کافیست نظر شما را قدری به تاریخ و همین اتفاقاتی که دورو بر خودتان در حال رخدادن است جلب کنیم تا شما هم به عمق و صحت سخنان گهر بار ما پی ببرید! اما از آنجا که می دانیم حس خواندن تاریخ را ندارید ٬ پس بی خیال آن شده برای اثبات گفته هایمان به همین موارد دم دستی اکتفا می کنیم! نکته ی قابل توجه آن است که به علت پیشرفت تکنولوژی و همین جفنگیات دهکده ی جهانی و این جور جنگولک بازی ها دز ( dose/ به ضم دال و سکون ز ) طنز تاریخ معاصر قدری بالا رفته و اگر به همین منوال و با همین سرعت پیش برویم به اعتقادمان در ۲۰ سال آینده جهانی مسخره خواهیم داشت! که این امر از دو منظر قابل برسی است: ۱: اینکه خوب هرچه دنیا مسخره تر شود ٬ بیشتر می شود از آن لذت برد و به ریشش خندید. البته باید تذکر بدهم که اولا این امر لزوماتی هم دارد که مهمترین آن بی خیالیست ( که خدارو شکر به وفور بین ما یافت می شود! ) و دوما آنکه این خندیدا امریست دو سویه! به عبارتی همان گونه که ما به ریشش می خندیم دنیا هم به ریشمان می خندد! ۲: دومین زاویه البته زیاد خوشایند نیست و آن اینکه ٬ این امر قدری کار طنز پردازی را جوات کرده است. به تور مثال اگر در گذشته نابغه ای همچون چارلی چاپلین می بایست یک قسمت تحتانی خود را می درید تا بتواند از هیتلر کمدی بسازد و به تصویر بکشد ٬ امروزه هر وینگولی می تواند از مرکل سوژه پیدا کند! یا مثلا سارکوزی که دیگر حتی نیازی به گشتن هم ندارد و این بنده ی خدا خود کمال همکار را با دوستان طنز پرداز دارد. برای نمونه می توانیم به سفر اخریرشون به مسکو اشاره کنیم که در آنجا و جلوی اون همه دوربین خودکاری که باهاش قرار دادهارو امضا کرده بودند رو پیچوند! یا اصلا همین جرج بوش خودمان! در مورد ایشان فقط می توانیم بگوییم در کار طنز پردازی صاحب سبک هستند! و اما در مورد وطن عزیزمان و رجل سیاسیش هم که حتما خودتان استحضار دارید! عزیزانی همچون آقای جنتی و معجز اش محمود مشنگ ( منتخب شورای نگهبان ) وضع را از این هم خراب تر کرده اند و حتی پای خود را از مرز همکاری هم فراتر گذاشته ٬ خود به طنز پردازی مشغولند و با این کار خود نان بری می کنند! چون دیگر نیازی به نکته بینی ٬ طنز پردازی و . . . نیست و فقط کافیست جملات این عزیزان را عیناً تکرار کنیم. مثلا حضرت جنتی چندی پیش فرمودند: " چون مردم در زمان انقلاب شعار مرگ بر شاه سر می دادیم شاه مرد ، حالا شما می گویید مرگ بر امریکا پس امریکا هم خواهد مرد!" یا باز به طور مثال همین محمود جان خودمان در سفر خودش به قم گفت: " یکی از یکی از وارد کننده های سیگار ۵ ملیارد دلار رشوه می خواسته تا برای واردات سیگار براش مجوز صادر کنه که اون یکی دومیه نداده!" ( لامسب شمردن هم بلد نیست. بعد می گه مهندسم! رجوع کنید به پانویس یک ) و همان طور که در بالا ذکر شد این عزیزان با این کاراشون نون بری می کنند. چون رسانه ها چند وقتی است کلا طنز پردازان خودشون رو اخراج کردن و به جای این عزیازن از نویسندگان بخش سیاسی و اقتصادی می خواهند تا قدر ی این سخنان را جدی و مهم جلوه دهند تا شاید با این کار قدری بر مخاطبین خود افضوده ٬ به عمر خویش ادامه دهند! برای نمونه در مورد همین ماجرای قاچاق سیگار ، این عزیزان با آنکه می دانند محمود جان باز هم شوخی کرده و چند روزه دیگر کلا ماجرارو تکذیب می کنه ٬ همش شلوغ می کنند که این شخص کی بوده؟ نظامی بوده؟ بعد اون نظامیه میگه من نبودم خودش بوده! بعد یکی دیگه در میاد میگه اصلا این ماجرا ها نبوده من فیلم دارم که یه کسی با ۶ تا زن بوده! بعد یکی از این ور برمیگرده میگه چرا خالی می بندی؟ ۶ تا نبوده. یکی بوده اونم دانشجو بوده و تو پژو و . . . آره! حالا یکی از زیر میز سرش رو بیرون میاره میگه زن کجا بود عزیز من؟ واردات بی رویه ی برنج بوده! بعد یکی از اون گوشه داد می زنه بابا واردات مبایل بوده و. . . . همان گونه که همه شما عزیزان مشاهده کردید حتی اگر یک زمانی جبری هم در کار بوده با گسترش دموکراسی ٬ جهان هم تغییر رویه داده و شوخ طبع گردیده! و همان گونه که تذکر دادیم اگر با هیم سعرت جلو بروین در ۲۰ سال آینده دنیای مسخره خواهیم داشت! به امید آن روز. پ.ن.۱: اين فرد كه ظاهرا از سوي رئيسجمهور سالم معرفي شده است، با توجه به قيمت فروش سيگار خارجي در داخل و كسر هزينههاي توزيع و حقوق گمركي، از مجموع 364 ميليون دلار واردات سيگار، حداكثر به درآمدي حدود صد ميليارد تومان در سال دسترسي پيدا ميكند كه با اين حساب، پنج ميليارد دلار باج طلبشده توسط اين فرد، برابر با پنجاه سال درآمد اوست! همین کارارو کردش من از رشته ی عمران زده شدم دیگه و نمی خوام این رشته رو ادامه بدم. اسم بد نومیه که با محمود جان هم رشته باشیم! پ.ن.۲: در این جهان مسخره بار دیگر مسیح را به صلیب می کشند! مسیح علی نژاد رو دریابید! امروز به جرم گفتن حقایق از همه طرف مورد هجوم قرار گرفته و اون شیخ بی ادب هم ( مهدی کروبی! ) پشتش رو خالی کرده! البته به قول علی عزیز نقدی هم به خود مسیح وارد است و آن اینکه چرا تا این حد برای این شیخ مایه گذاشت؟! پ.ن.۳: دور دوم انتخابات هم برگزار شد. به همه ی دوستان تحریمی و اصول گرا تبریک می گم و باید خدمتشون عرض کنم پیوندتان مبارک! پ.ن.۴: برای پست قبلی کسی رو خبر نکردم. یکم توش از حال و روز خودم گفته بودم. البته به مذاق چند تا از دوستان خوش نیومد و در پیام خصوصی فرمودند از این سوسول بازی ها دست بکشم پ.ن.آ: آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:28 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
سلام عزیزان.
گاهی وقتا دوست دارم فقط برای خودم بنویسم. این قدر حرف برای گفتن دارم که هیچ وقت نمی تونم به کسی بگم. نمی دونم چرا ولی هر وقت می خوام در موردشون حرف بزنم و بگم یه چیزی جولوم رو می گیره. نمی دونم چرا ما ایرانی ها این قدر توداریم؟! چرا این قدر حرف برای نگفتن تو دل تک تکمون هست؟! دکتر شریعتی می گه ارزش هر دلی به همین حرف هاست. همین حرف هایی که برای نگفتن داره. ولی گاهی وقتا می بینم چقدر این حرف های نگفتنیم بی ارزشند! بعد تازه می فهمم که چقدر کوچکم ، چقدر بی ارزشم ٬ چقدر ناتوان و. . . نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که از دست خودتون خسته بشید؟ خیلی حال بدیه. اون موقه آدم می مونه از دست خودش کجا فرار کنه؟! یکی یه جایی بهم نشون بده ٬ می خوام برم از دست خودم اونجا پنهان بشم! شب سردی است ٬ من افسرده. راه دوری است ٬ و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده.
میکنم ، تنها ، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت ، غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ٬ سحر نزدیک است. هر دم این بانگ برآرم از دل: وای ، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غمی هست به دل ٬ غم من ٬ لیک غمی غمناک است! (سهراب) پ.ن۱: علت ترور حسين فاطمي پ.ن۲: کمپین حمایت از عابد توانچه .ن۳: اسامی نامزدهای اصلاح طلب در تهران. دوستان انتخابات را از یاد نبرید! این آخرین امید ماست! پ.ن.آ: آرشیو مطالب موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:42 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
|
RSS
|