![]() |
![]() |
|
| به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید! |
|
با عرض سلام و درود خدمت تک تک شما عزیزان.
امید وارم که حال همه خوب باشه. اومدم فرارسیدن نورورز رو تبریک عرض کنیم و برایتان سالی نیک و سراسر شادی و موفقیت به آرزوییم. و از اینکه یک سالی را با ما سپر فرمودید تشکر کنیم. یک سالی که برایمان پر از فرازو نشیب بود ، یک سالی که فقط شما عزیزان همزبان ما بودید و غم و شادیمان را با شما تقسیم می کردیم. آمدیم بگوییم وجود شما عزیزان و لطفی که به ما ارزانی داشتید از فشار غربتمان کاست. از شما و همه ی دوستانی که در این یک سال با تماس های تلفنی شون دلگرمیمان بودند متشکریم.
دوستان سال ناگواری را پشت سر گذاشتیم که سختیش کمرمان را شکست. از دل ما و آنچه بر ما می گذرد بی خبرید ولی همین که می آمدید خوشایند بود! پس به پاس این همه لطف برایتان آرزو مندیم که: سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام سال خرم ، فال نیکو ٬ مال وافر ٬ حال خوش اصل ثابت ٬ نسل باقی ٬ تخت عالی ٬ بخت رام (حافظ ) روز ملی شدن نفت رو هم تبریک می گم و آرزو دارم سال خوبی هم برای کشور عزیزمون و همه هم وطنانمون باشه. به امید ایرانی آباد و آزاد و سر بلند. عیدتون مبارک. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:15 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان! پیشا پیش از اینکه این پست قدری طلانی شده پوزش می خواهم ولی از همه ی شما عزیزان استدعاء دارم این پست رو همکنون و به طور کامل بخونید!
دوستان در روزگار سخت و به سر می بریم. فشار های اقتدارگرایان ، تهدید های خارجی و اختلاف و مجادله در اردوگاه خودی سه راس و خائنین و فرصت طلبان اضلاع مثلثی هستند که به موجب آن تنفس در فضای سیاسی کشورمان دشوار گشته است. از یک سو حاکمیت همان گونه که پیش بینی می شد پس از یک دست شدن به بستن فضای سیاسی ، اجتماعی کشور پرداخته ( البته عواملی هم آنها را در این امر یاری می کنند که در ادامه خاطر نشان خواهم شد! ) است! مواردی همچون بستن روزنامه ها ، فیلترینگ بیش از پیش اینترنت ، بازداشت کردن و به بند کشیدن فعالان مدنی ، برخورد با دانشجویان ، کار گران و معلمان ، محدود کردن NGO ها ، برنامه هایی همچون امنیت اجتماعی ( که البته در تبلیغات انتخاباتی خود وقوع همچین برنامه ای را انکار کرده بودند! ) ، رد صلاحیت بی سابقه و شرم آور منتقدین و معترضین و نفوذ در بین آنها به منظور اختلاف افکنی و. . . همه و همه شواهد غیر قابل انکار این گفته هستند! و اما از سوی دیگر و از خارج از مرز های کشور عزیزمان ، بیگانگان به اسم برقراری دموکراسی ولی به منظور چپاول و نابودی ایرانمان خود را وارد این گود کرده اند و به مدد عوامل و امکاناتشان اینک جزو بازیگران اصلی این زمین به حساب می آیدند! امپریالیزم جهانی به واسطه ی تجربیات استعماری خود چهار دستور عمل کلی را در مورد کشورمان در پیش گرفته. تحریم های سیاسی و اقتصادی ٬ تهدید نظامی ٬ حمایت از جنبش های مردمی و در آخر اختلاف افکنی بین این جنبش ها که دو مورد نخست فشار هایی است که مستقیما بر مردم وارد می گردد تا به موجب آن مردم بیش از پیش از نظام دلسرد شده موجبات تضعیف و سپس فتح کشورمان فراهم شود. اما غول استعمار به همین دو مورد اکتفا نکرده با حمایت از جنبش های مردمی ( چه منتقدر و چه معترض ) اولا سعی در نیک جلوه دادن اعمال خود دارد و ثانیا با این کار بهانه ی لازم برای اقتدار گرایان جهت برخورد قهر آمیز با این حرکت ها را فراهم می سازد! ( لطفا مراجعه کنید به پانویس یک! ) و اما دستور عمل آخر و از همه کثیف تر آنکه به وسیله ی عوامل نفوذی خود بیش از پیش به اختلاف افکنی بین آنها پرداخته تا از کارایی آنها بکاهد و ایشان را در نظر عوام برای رسیدن به هدفشان نیازمند به کمک او جلوه دهد! و اما راس سوم که معلول دو راس قبلی است و از هردوی آنها دردناکتر. اختلافی که این روزها در بین اردوگاه خودی به چشم می خورد و مجادله هایی که به منظور تضعیف یک دیگر انجام می شود بیش از هرچیز رقبا را در رسیدن به اهدافشان یاری می کنند! زخم هایی که به دست اقتدار گرایان و بیگانگان دوباره سر باز می کنند و آخرین توان دلسوزان را از آنها می ستایند! ( البته امروز مجال آن نیس که برایتان شرح دهم چگونه! ) همانگونه که بار ها یاد آور شدم ، اختلاف موجود بین گروه های مختلف اصلاح طلب و حتی در برخی مواقع بین اصلاح طلبان و برخی از نیرو ها ی اپوزسیون دلسوز کشور تنها در راه رسیدن به هدفی مشترک است نه خود هدف! و این گروه ها قادرند با کنار گذاشتن این اختلافات جزیی همدیگر را برای رسیدن به آن هدف والا و اصلی که همانا آبادی ، آزادی و سربلندی ایران عزیز است یاری رسانند. امر میمونی که شاهد نمونه هایی از آن در سال های گذشته بودیم ( حمایت نیرو های ملی مذهبی از اصلاح طلبان ). ولی فشار هایی که بر این نیرو ها وارد شده موجب آن گشته که آنها پیشاپیش خود را بازنده ی این میدان انگارند و به جای تلاش برای رسیدن به هدف و یا حد اقل برنامه ریزی برای آینده به جان هم بیفتند و به قول معروف به لجن پراکنی به جانب هم بپردازند! امری که با نگاهی گذرا به جامعه می توانیم نمونه هایی از آن را بیابیم. مجادله ی جوانان مشارکتی و اعتماد ملی ، تخریب و توهین به اصلاح طلبان و از طرف نیرو های اپوزسیون بالاخص نیرو های چپ و عامل نظام خواندن آنها و. . . در این روز ها که صدای چکمه های بیگانگان از خارج به گوش می رسد و اقتدارگریان تمامی قوای خود را برای حذف آخرین بازماندگان نیرو های مردمی به کار بستند و در صددند آنها را از صحنه سیاسی کشور برای همیشه پاک کنند ، نیاز به اطمینان به هم و همیاری بیش از همیشه حس می شود و بر ماست که در این ایام اختلافات شخصی را کنار گذاشته به یاری هم بشتابیم. من نیز همان گونه که در دو پست قبلی اعلام کرده بودم معترض به چنین انتخاباتی بوده و هستم ولی چکنیم که عدم شرکت در این زور آزمایی نتیجه ای جز پیروزی بی چون و چرای اقتدار گرایان ( که پیشاپیش صدای خنده ی مستانشان گوش فلک را کر کرده است ) و گامی دیگر به سوی فاشیسم ندارد! آری دوستان در این زمان تنهااتحاد چاره ساز است. پس همراه شوید عزیزان! پ.ن.۱: برای نمونه می توان از اعلام حمایت امریکا از اصلاح طلبان اشاره کرد که به موجب آن دلیل لازم برای رد صلاحیت بسیاری از نیرو های آنها ایجاد شد! پ.ن.۲: این رو برای گروهی از دوستان می نویسم که در گذشته همراهمون بودند! عزیزان اگر پشتمون رو خالی کردید و برای اهدافمون یاری نمی کنید حد اقل سنگ جلوی پا مون نشید و زمینمون نزنید! همون طور که دیدید تحریم های قبلی و اعمالی همانند آنچه که دوباره پیش گرفتید نتیجه ای جز پیروزی اقتدار گرایان نداشت.! پ.ن.۳: نمی دونید که چقدر دوست داشتم این روز ها ایران بودم و از همه ی توانم برای کمک به بچه ها استفاده می کردم! این پست رو هم الان ۳ صبح هست که دارم می نویسم. این دو هفته وقت نشد بیام و همش سر کار بودم. دیدم اگه الان ننویسم دیگه کاری از دستم بر نمیاد! پ.ن.۴:کاندیداهای مورد حمایت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در سراسر کشور پ.ن.۵: اسامي 30 نامزد ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در تهران پ.ن.۶: زندگی نامه ی کاندیداهای تهران برای آشنایی بیشتر با اونها! پ.ن.۷: حمایت اسانلو از لیست ائتلاف اصلاح طلبان! پ.ن۶: دوتا لینک جدید به لینک دونی ما اضافه شده! اولیش وبلاگ جدید علی هست که بعد از آزادی راش انداخته! و دومیش وبلاگ یکی دیگر از دوستان بسیار خوب من ، میثم عزیز هستش که تازه کار بلاگری رو شروع کرده! با اینکه هر دو چشاشون چپه پ.ن.آ: آرشیو مطالب باز هم ببخشید که خیلی وقتتون رو گرفتم. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:33 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان.
مدت مدیدی بود که اند احوالاتمان قلم فرسایی نفرموده بودیم و از آن بد تر آپیدنمان مدت زیادی به تعویق افتاده و می رفت که به کلی از یاد و خاطر دوستان رخت بر بندیم ٬ پس کمر همت بستیم و با نام یاد خدا و با امید به مدد او قدم در این راه پر حادثه گذاردیم تا بار دیگر بر عالمیان منت نهاده ٬ بورقیم خود را! از آنجا که در دوران انتخابات به سر می بریم و اگر چه همان گونه که معروض گشتیم به اعتقادمان نمی شود نام انتخابات را بر آن نهاد و همان بهتر که بگوییم انتصابات! ولی تفکریدیم که بازگو کردن خاطره ای در این زمینه خالی از لطف نیست. پس امروز با خاطره ای نه از اینجایمان که از آنجایمان پذیرای قدوم سبز شما هستیم. ( خداییش حال خودمان هم به هم خورد از بس پاچه خاریتون رو فرمودیم. به خاطر مبارکمان هست در دوران انتخابات ریاست جمهوری به بروبچز نسیم پیوستیم تا به کمک دیگر نسل سومی ها برای پیروزی آنچه تداوم اصلاحات و تنها راه سعادت کشورمان می دانستیم تلاش کنیم. یادش به خیر آن زمان ها در کاشان مشغول به تحصیل بودیم و چند باری شد که برای انجام وظایف مجبور شدیم ظهر بعد از اتمام اولین کلاس ما بقی کلاس ها را پیچانده ٬ بر مرکبی بنشینیم و راهی تهران شویم و از آنجا که اگر پدر گرام متوجه پیچاندن برخی از کلاس هایمان می شدند دمار از روزگارمان در می آوردند بنا بر این شبها جای خوابی در تهران نداشتیم و بعد از اتمام کار بار دیگر بر مرکبی سوار شده به کاشان باز می گشتیم. شاید به نظرتان دیوانگی آید ولی عزیزان گاه دیوانگی در راه هدف شیرین است. به هر حال آن روز ها بچه ها از جان مایه می گذاشنتد. یادمان هست روز آخر تا ساعت ۹ یا ۹:۳۰ اجازه ی تبلیغ داشتیم. شب تا صبح کار کردیم و فقط یک ساعتی در ستاد که در خیابان ولی عصر (عج) واقع بود درازی کشیدیم و صبح تا آخرین لحضات به پخش کردن تبلیغات مشغول بودیم. خوب با این اوصاف معلوم بود که می خواستیم از زحماتمان در حد توان حراست هم بکنیم. پس در روز انتخابات به جمع ناظرین پیوستیم. در کارتمان اجازه ی نظارت بر دو صندق داده شده بود. یکی سیار و دیگری ثابت. بعد از رابزنی هایی که انجام شد مقرر گشت بر سر صندق سیار برویم چو که احتمال تخلف در آن بیش از ثابت بود. صبح زود راهی اداره ی آموزش و پرورش منطقه ی ۴ شدیم و بعد از کلی بالا و پایینن رفتن مینی بوس حامل صندقمان را یافتیم. باورتان نمی شود بعد از سوار شدن با صحنه ای باور نکردنی مواجه گشتیم! حالا حال می ده بقیش رو بگذاریم برای قسمت بعدی تا به رسم سریال های تلویزیونی همه را اند کف بنهیم ولی خوب فحش ندهید می فرماییم. وقتی سوار بر مرکب شدیم معلم ریاضی سال سوم راهنمایی و یکی دیگر از معلمان همان مدرسه را جزو نمایندگان شورای نگهبان یافتیم که می بایست آن روز ما بر کار آنها نظارت می کردیم. در حال سلام و احوال پرسی بودیم که نا گهان آقای عسگری ناظممان هم سوار شدند. دیگر در پوست خود نمی گنجیدیم. البته نه از پاچه خاری بلکه از شرارت. تمام آنچه آنها در آن سال ها و در سر جلسات امتاحان بر سرمان آورده بودند از جلوی چشممان گذشت و هم چون شتر کینه ها را به یاد آوردیم. آخر آن روز ما ممتحن ممتحنان سابقمان شده بودیم! رو به آنا کرده فرمودیم: یادتان هست که سر جلسات چه ها با ما کردید؟ امروز بجنبید تقلب می گیریم! پس از شنید این سخنان تمام سر نشینان از خنده ولو شدند و ما خیلی جدی بار دیگر یاد آور شدیم کوه به کوه نمی رسید و . . . شادی و کرکری خواندن ما دیری نپایید. چو که ما برای کمک به صندق دانشگاه امام حسین (ع) فرا خوانده شدیم. آنجا هم که قربانش بروم نیازی به تقلب نداشت و وضع از قبل معلوم بود! فقط نکته ای که برایمان جالب بود و موجب تعجبمان گشته آن بود که چرا تقریبا همه به آقای احمدی نژاد رای می دادند و از میان ۲۰۰ ٬ ۳۰۰ رایی که در آنجا جمع کردید باورتان نمی شود شاید سر جمع ۵۰ نفر هم نبود که به دیگر کاندیدا های اصول گرا رای بدهد ( به اونا هم رای نمی دادند اصلاح طلبان که دیگه وضعشون معلوم بود! ) با خودمان می گفتیم که چون است آقای قالیباف که خود سپاهی بوده و لاریجانی با این همه اعتبار در بین اصولگرایان باز این گونه مورد بی مهری سپاهیان قرار گرفته؟! البته در روز های پیش خبر هایی در مورد آنچه بعده ها کودتای انتخاباتی نام نهادند خبر هایی شنیده بودیم ولی تا فردای آن روز که نتایج مشخص شد و یکی از آقایان ( به دلایلی نمایش رو ذکر نمی کنیم ) برای آگاه کردن بچه ها ماجرا را توضیح داد و پس از آن هم نامه ی این مردک کروبی در آمد همچنان این علامت سوال ( این گونه=> پ.ن.۱: برای تکمیل خاطره باید بگوییم از آنجایی که بروبچز نسیم درراه هدفشون به اونجا اومده بودند و مثل بعضی از کاندیدها براشون حقوقی تایین نشده بود و دکتر معین عزیزم هم مانند برخی به منابع مالی نا معلوم دست رسی نداشتند ناظرای دکتر معین بر سر صندق ها بدون غذا مونده بودند (البته ناظر های دیگر کاندید ها با چلو کباب پذیرایی شدند). ولی ما از آنجا که در میان شورای نگهبانی ها هم پارتی داشتیم جاتون خالی شام و نهار با چلو کباب و جوجه کباب دلی از عزا در آوردیم پ.ن.۲: نتیجه ی اخلاقی این ماجرا هم اونه که اگر می خوایید شما هم از این حال های عظما بکنید برید ناظر انتخابات بشید! پ.ن.۳: اون علامت تعجبی هم که بالای سر من بود همچین بی مورد نبود. اگر به لیست اصول گرایان در مجلس ششم نگاهی بندازید و نتایج اون رو برسی کنید بیشتر متوجه منظور من خواهید شد! پ.ن.۴: در خبر ها خوندم که یکی از معاونین آقای احمدی نژاد در باره ی مرگ آقای توسلی در سر نماز هیت دولت فرمودند: خوب شد که بزرگ اصلاحات مرد! اگر این چنین باشد که به جد امید وارم کذب باشه! باید از آقایون پرسید به کجا چنین شتابان؟ پ.ن.۵: انگار قرار شده که اصلاح طلبان به صوت محدود در انتخابات شرکت کنند. انشا الله در آیند توضیح خواهم داد که چرا این عزیزان تن به چنین کاری دادند ولی به قل امید عزیز به خاطر نجات اصلاحات نباید در این انتخابات شرکت کرد! پ.ن.۶: سهميه بندي جنسيتي در کنکور برای منی که پسر هستم هم ننگه! پ.ن.۷: یه باره دیگه ایمیلم رو خدمتتون اعلام می کنم تا دوستانی که علاقه دارند با اد کردن اون در یا هو مسنجراشون به من در کارم کمک کنند. همون طور که گفتم این کار, به این خاطر کردم که خدایی نکرده دوستان از قلم نیفتن و موجب شرمندگی من نشه! hessam.drj@yahoo.com پ.ن.۸: اگر می بینید که ارقام رو به صورت دقیق نگفتم به این دلیله که اگه راستش رو بخوایید الا فقط حدودش رو یادم هست ولی نگران نباشید همه ی این ارقام و نتیجه پایانی صندق و. . . در ایران و به وسیله ی یکی از دوستان نگهداری می شن. هر وقت پام به وطن عزیز رسید ارقام دقیق رو خدمتتون عرض خواهم کرد! ولی کلیات داستان درسته! پ.ن.آ: آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8:21 توسط حسام الدین ویسه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
|
RSS
|