تبليغاتX
سیمرغ
به لحظه لحظه ی این روز های سرخ سوگند، که بوی سبز ترین فصل سال می آید!
سلام به همه ی شما عزیزان. امید وارم که حال همتون خوب باشه و شب یلدای خوبی رو هم در کناره خانواده هاتون داشته باشید.

راستش دیدم شب یلدا رسید و یاد بازی شب یلدای سال پیش افتادم. بازیه جالبی بود و حتی به اشخاص سرشناس هم رسید. رفتم و یه بار دیگه  پنج تا ویژگی خودم رو خوندم و یکدفه فکری به ذهن مبارکمان خطور کرد و آن اینکه این بار شخص شخیص خودمان این بازی را بیاغازیم! چوکه اولا اگر این بازی از جای دیگر هم شروع شده باشد بر اساس قانون ۱۲۴ بند پ خاطره ها ( از دل برود هر آنکه از دیده رود! ) کسی دیگر ما را به آن فرا نخواهد خواند و در کفش خواهیم ماند! پس لذا ما جر زده شروعش می کنیم! و دومندش هم اینکه اگه شروع نشده باشه مگه ما خودمان چیمان از اون بنده خدا که سری پیش شروع کردش کمتره؟ خوب بنا بر این از جانب خودمان می آغازیم یلدا بازی را تا چه شود و چه در نظر آید!

  اول از همه قوانین بازی رو برای دوستان یاد آوری می کنیم تا تجدیده خاطره ای شود برای برخی از دوستان کم هوش! قوانین:

    ۱ـ اول ۵ تا ویژگی های خودتون رو می گید. البته ویژگی هایی که دیگران نمی دونند!

    ۲ـ بعد ۵ تا از دوستانتون رو دعوت می کنید

     ۳ـ از بزرگی نقل است ( خودمان را می گوییم ) : ان الیردون دعوتنا هم المضررون! ( کسانی که دعوت ما را رد کنند ضرر کرده اند اساسی! )

  و اما ۵ تای ما!

    ۱: شدیدا به این گفته ی دکتر شريعتي اعتقاد پیدا کردم: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسید و اين رنج است . زندگي يعني اين... راستش زندگیمان همین روال رای طی می کند! کسی رو دوست می داشتیم که نمیداشتمان. کسی هم حالا پیدا شده که میداشتمان ، ما هم می داشتیمش ولی حال ما این ور دنیا فتاده ایم او آن ور! و تنها نکته ی نادرست این سخن این است که به نظرمان کسی نیست که بدارتمان و نداریمشان!

    ۲: هنوز هم از ارتفاع می هراسیم! روش هم دیگه لازم نیست که بکاریم چون رو مون کاریدن و کارمان جوری شده که علارقم هراسمان باید از نردبام های به این بلندی بالا و پایین برویم و . . . بنا بر این به نظر میرسد خودش تا چند وقت دیگر خشک میشود و می افتد!

    ۳: یادتان هست گفتیم از اینکه بیاییم خارجه متنفریم! خوب هستیم هنوز و تنفرمان بیش از پیش شده! ما که آمدیم به شمایی که نیامدید و آرزوی آمدن دارید می گوییم نیایید که حال نمیده! هیچ چیز عجیبا غریبایی هم نداره!

    ۴: مدتیست که اشکمان در کنار مشکمان سکنا گزیده و حتی بر اثر هر ماجرای دری ورییییییی می گرییم! هر خبر ناگواری که از ایران عزیزمان می شنویم ، هر بار که یاد وطن می کنیم ، هر بار که از اختلاف و درگیریه دوستان می شنویم ، هر بار که از بریدن دوستان مطلع می شویم و . . . باورتان نمی شود تا کننون چند بار شده پای تلفن به ظاهر می خندیم ولی در اصل در حال اشک ریختنیم! یک بار این عملمان مشاهده شد و ساعت ها دیگران به حال ما گریستند! حالا ما بی خیال شده بودیم اونا ول نمی کردند!

    ۵: انسان تنبلی هستیم! خودمان می دانیم و برایش می خواهیم فکری بکنیم! البته مدتهاست که این قصد را داریم ( در حدوده ۲۰ سال ) ولی هنوز راه حل درستی به ذهنمان نرسیده! البنته گه گاه می رسد ولی حسش نیست!

  این بود ۵ تای ما. حال کسانی که می خواهیم ۵ تاشون رو بشنویم!

    ۱: نمی دونم می دانید یا نه! از اون روز های اول که تازه وبلاگ نویسی را شروع کرده بودیم و از اینی که هستیم هم گمنام تر بودیم تانها یکی بود که همیشه می آمد و با آمدنش دل گرمی می داد. سمیرا زئوس عزیز همیشه از روزهای اول تا همین امروز دلگرمیمان بوده و هست! پس بنویس ای عزیز!

    ۲: امید عزیزمان که چیز های زیادی ازشان آموخیم و یک همچین بگی نگی فامیل هم هستیم! و می دانیم اگر بنویسد زیبا می نویسد! پس ای امید اگر می خوایی از آن گروه مضرورین که نفرین ما تا ۲ هفته ی دیگر همراهشان هست نباشی بنویس!

    ۳: بهاره ی عزیز که این روز ها کم پیداست و دلمان برای آن بهاره ی فعال تنگیده! البته خبر هاشو داریم که در جای دیگر فعالیت خود را ادامه می دهد ولی دوست می داریم در این دنیای مجازی هم بفعالیتد! پس تو هم بنویس ای عزیز!

    ۴: امیر ، رفیق قدیم و رقیب جدید که دلمان را به درد آورده ولی بنا به مرامی که داریم می دعوتیمش! اگه ننویسی نابودت می کنیم!

    ۵: کتایون خانوم ( پیمان ) که هر بار می نویسند از آنجا که از دل بر آمده پس بر دل هم می نشیند! امید آن است منت نهاده لبک گویندمان!

  دوستان زیادی بودند که می خواستیم دعوتشان کنیم و از آنجا که نخواستیم از همین اول کار جرزنی را هم بیاغازیم نشد که بشود! بخخشیدمان که بی گناهیم!

  پ.ن.۱: فال شب یلدای ما هم این شد:

  دلـم رمـیده شـد و غـافلم مـن درویـش . . . . که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

  چو بید بر سر ایمان خویش می لرزیم . . . . که دل بدست کمان ابوئیست کافر کیش!

  پ.ن.۲: از معدود خبر های خوشی که این چند وقته شنیدم ، خبره تبئه ی دانشجویان امیر کبیری بود! به قول این دوستان حال بایدد به دنباله طراحان این ماجرا باشیم!

  پ.ن.۳: امید وارم برو بچ چپ هم هر چه زود تر آزاد بشن. کاری به عقایدشون ندارم مشکل من با علت دستگیریشونه! و اینکه دوتا از دوستان عزیز من هم در بین اونها هستند! علی و امیر دوستان خوب من که هر روز از هر که دستم می رسه زنگ می زنم و حالشون رو می پرسم و خبراشون رو در اینجا دنباد می کنم. امید وارم که زود تر آزاد بشن تا همگی از نگرانی در بیایم!

  پ.ن.۴: هوای دلم هنوز بارانیست!

  پ.ن.۵: راستی معجزه به حج رفته! من که حلالش نمی کنم! شما چه طور؟

   پ.ن.۶:  این تهدید نیست! دوستان می دانند که جدیست. اگه بفهمم بهم خندیدید نصفتون می کنم! چه برسه بخواید از این وژاگگ ما بر ضد مان استفاده کنید!

پ.ن.آ:آرشیو مطالب

یلدا خوش!

موفق باشید


  دوست خوبم امید محدث به دلایلی اعلام کردند که نمی تونند در بازی شرکت کنند و به همین خاطر از یکی دیگه از دوستان بسیار عزیزم رو دعوت می کنم که بیان و بنویسند. محمد جوان ( جامه دران ) دوست بسیار عزیزی که روز های زیایدست همراهم هست و همیشه با نظر های سازندش راهنماییم کرده. امید وارم به خاطر این تاخیر من رو ببخشه و حتما بنویسه. منتظر نوشته های همه ی دوستان هستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:10  توسط حسام الدین ویسه | 

انتخابات، آری یا نه؟!

درد دل!

به امید پیروزی

چرا؟

اعتدال!

جهان ما!

اتحاد!

زمستان است!

شیعیان!

به یاد یاران در بند!

امان از. . .

ترا من چشم در راهم!

بازی شب یلدا!

انتخابات


مجموعه ی اندر احوال خودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:5  توسط حسام الدین ویسه | 
با عرض سلام خدمت همه ی شما عزیزان.

  در پست قبلی اشاره ای به مسئله ی انتخابات کرده بودم که از قضا مورد توجه دوستان واقع گشت و بحث جالبی شکل گرفت. از این رو بر آن شدم که در این پست قدری بیشتر در این باره سخن بگویم.

  پیش از هر چیر نکته ی مهمی را خدمت دوستان عرض می کنم تا با توجه به آن به بحث انتخابات بپردازم و آن  هدف مشترک تمامی گروه هاست! همه ی ما آرزوی ایرانی آباد ، آزاد و سربلند را در دل می پر ورانرانیم و تنها اختلافمان بر سر روش های رسیدن به این مهم است! به نظر اینجانب اگر به این نکته بیشتر توجه شود دیگر مباحثه ها به مجادله تبدیل نشده و نتیجه ی بهتری از آن کسب می شود! و اما مقوله ی انتخابات و راه کار های پیش رو:

  گروهی از دوستان اعتقاد به اصلاح ناپذیر بودن نظام دارند و در پی آن که با تحریم انتخابات ، آن را از اعتبار ساقت کنند تا موجبات فشار های بیش از پیش خارجی بر نظام مهیا شود و پس از تضعیف نظلم انقلابی دیگر در کشور به پا کنند و. . . که از نظر من اشکالات مهمی بر این نظریه وارد است:

    ۱ـ دخالت بیگانگان که فکر نمی کنم لازم به توضیح باشه!

    ۲ـ ایراداتی که بر گزینه ی انقلاب وارد است و اگر دوستان به یاد بیاوردند بخشی از آنها را در پستی با عنوان " انقلاب اشتباهی که تکرار می شود! " خاطر نشان شدم.

    ۳ـ به نظر من منطقی که این دوستان از آن پیروی می کنند قابل قبول نبوده و حتی شباهت خیره کننده ای با منطق گروه های متحجری همچون حجتیه دارد! به آن معنا که کاری نکنیم تا وضع از اینی که هست بد تر شود تا موجبات فعالیت ما ایجاد گردد!

    ۴ـ اگر حتی انقلاب را راه کاری مناسب برای رسیدم به هدفمان بدانیم تا پیش از آنکه آگاهی لازم به مردم داده نشود این عمل ما ابتر بوده و نتیجه ای بهتر از انقلاب ۵۷ به بار نخواهد آورد و حتی به اعتقاد من به علت شرائط موجود کشور و دخالت بی گانگان وضع بد تر هم خواهد شد!

    ۵ـ فرصت سوزی! همان طور که همه ی شما عزیزان می دانید در زمان تبلیغات اتنخاباتی فرصتی ایجاد می شود که بتوان با مردم گفتگو کرد و مسائل جاری کشور را بی پروا و رودر رو به اطلاع آنها رساند و این هم به خاطر آزادی نسبی در آن زمان و همچنین به دلیل توجه بیش از پیش مردم به مسائل سیاسیست. سخن من این است ، همه می دانیم که تحریم کنندگان قدرت آن را ندارند که جلوی شرکت درصدی قابل قبول از مردم را در انتخابات بگیرند ( لطفا فقط در جلسات چند نفره ی هم فکرانتان نشینید و از نظام بد بگویی و در آخر به این نتیجه برسید که همه با ما هم عقیده هستند! حتی اگر اکثریت وبلاگ نویسان هم از نظر شما تبعیت کنند باز نمی توان به این نتیجه گیری رسید. واقع بین باشید! توده ی مردم این چنین نیستند! باید به میان آنها رفت. ) و فقط با این رویه فرصتی را که می شود برای آگاه سازی مردم از آن استفاده کرد را از دست می دهند!

     ۶ـ و در آخر باید به تجربیات گذشته اشراه کنم. همان گونه که در انتخابات گذشته مشاهده کردیم شرکت کردن یا نکردن ما ( منظورم منتقدین به نظام هست! ) در اعتبار بخشیدن یا نبخشیدن به آن تاثیری ندارد بلکه در نتیجه ی آن ماثر است! شمارا به خدا سخنانی از قبیل آنکه این انتخابات فرمایشیست و ازپیش تایین شده و  . . . نفرمایید که سخنی بس تکراری و منقضیست!

    ۷ـ نداشتن برنامه ای مناسب و رهبری قدرتمند! که البته این هم به نظرم نیازی به توضیح ندارد!

  این بود اشکالاتی که از نظر من به تفکر این گروه وارد است. اما گروه دوم که با اجازه دوستان من نیز خود را پیرو آن می دانم با تمامی انتقاد هایی که به نظام دارند در پی آن هستند که از کوچکترین فرصت هایی که به دست می آید بهترین بهره را برده قدمی به پیش بردارند. دوستان کم انصافیست که دستاورد های هر چند کوچک دولت اصلاحات را نادیده بگیریم و از آن چشم پوشی کنیم. با تمام انتقاداتی که خود من هم بر آن وارد می دانم بر این عقیده هستم که دولت اصلاحات با این چیزی که بر سرمان خراب شده قابل مقایسه نیست. قدری بیشتر در این باره تفکر کنیم شاید ما هم انتظاری بی جا از اصلاح طلبان داشتیم. اصلاح طلب نمی تواند و نمی خواهد که اعمال انقلابی انجام دهد چون که آن را نا درست می داند!

  و در آخر به تمام کسانی که می خواهند این کودک اصلاحات را زنده به گور کنند می گویم اصلاحات همیشه زنده است و همیشه امید به اصلاح امور وجود دارد حتی اگر حاکم فرعون باشد!

  پ.ن.۱: دوستان اگر اشتباه دستوری یا تایپی یا املایی و. . . در این پست مشاهده کردید من را ببخشید که هوای زندگیم بس نا جوان مردانه سردست! دیشب که وقت بیشتری داشتم و می خواستم به آپ کردن وب بپردازم با خبر شدم که دو تا از بهترین دوستانم در تجمع دانشگاه تهران دستگیر شدند! علی کلایی و امیر مهرزاد که اتفاقا از بچه های بلاگر هم هستند چند روزیست که به جر عقایدشان در حبسند! هیچ وقت فراموش نمی کنم روزی رو که داشتم از ایران به اینجا میومدم از بچه های وبلاگ نویس فقط همین دو برای بدرقه ی من به فرودگاه آمده بودند! شاید برای دوستان این دستگیری ها عادی شده باشه ولی برای من که از جمع یاران به دورم هر کودوم از این خبر های بد زجری بی منتها به همراه داره! دیروز به هرکی که فکرم میرسید زنگ زدم و از حالشون جویا شدم ولی کسی بیشتر از من خبری از اونها نداشت. باورتان نمی شود دیروز رو به جا ی نوشتن به گریستن به حال وطن و یارانم گذراندم. امروز هم که دیگر وقت باز خانی برایم نمانده و هر چه به ذهن میرسد تایپ می کنم!

  پ.ن.۲: قصد داشتم برای عید به ایران عزیز بیایم که تا از خانواده دیداری تازه کنم و هم اگر بشود در انتخابات انجام وظیفه کنم که متاسفانه به دلایلی قادر به انجام آن نیستم. من اینجا بس دلم تنگ است. . .

  پ.ن.۳: به خدا شعار نمی دم ولی بدترین خبری که در این چند روز شنیدم تحریم کردن انتخابات از طرف یاران قدیم بود! دوستانی که همیشه دوشا دوش هم بودیم از خالی کردن پشت دوستانشان گفتند و . . . امیر جان به خدا قسم با این سخنانی که از تو شنیدم تمام رویا هایم بر آب رفت. خدا کند که تجدید نظر کنی!

  پ.ن.۴: همونجور که می دونید بد جور کارو درس من رو مشغول خودش کرده و وقت سر زدن به وبلاگ ها رو هم ندارم ولی بر خلاف روال موجود دو هفته پیش فرصتی ایجاد شد که یه دورکی بزنیم و نتیجه ی آن کنسرت خواننده ی محبوبم داریوش بود و بازدید از نمایشگاه ماشین سال ۲۰۰۷ لس آنجلس. عکس هایی که از اون نمایشگا انداختم رو می تونید اینجا ببینید. تقدیم میشه به همه خوره های ماشین.

  پ.ن.۵: دکتر معین در جایی که خاطرم نیست تعریف جالبی از اصلاحات کرد که بازگو کردنش در اینجا خالی از لطف نیست: اصلاحات از نظر من این است که با داشتن راهبردهای درست به سمت اهداف و آرمان ها حرکت کنیم و این حرکت جمعی ، زمان بر و تدریجی است!

  پ.ن.۶: بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در محکومیت بازداشت دانشجویان طیف چپ

  پ.ن.آ: مجموعه ی اندر احوال خودم

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:32  توسط حسام الدین ویسه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری.

وبسایت ها
جرس
حیات نو
موج سبز آزادی
خبرگزاری آزاد
کمپین دفاع از حقوق زندانیان معترض
رادیو فردا
کلمه
نو اندیش
لیست وبلاگ های فعال فارسی
رروزنامه کارگزاران
نهضت آزادی ایران
ياديار
امروز
روزنامه هم میهن
نوروز
انتخاب
روز آنلاین
روزنامه شرق
روزنامه اعتماد
ادوار نیوز
روزنامه اعتماد ملی
خبرگزاری آفتاب
خبرگزاری البرز
تابناک
انصار نیوز
رجانیوز
اطلاعات
کیهان
دانشجو
مهر
فارس
ایلنا
ایرنا
ایسنا
آرشیو وبسایت ها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
سید محمد خاتمی
دکتر معین
دکتر سروش
محسن کدیور
معصومه ابتکار
محمد علی ابطحی
شیرین عبادی
عما الدین باقی
اکبر اعلمی
احمد قابل
عطاالله مهاجراني
جميله كديور
سیمرغ قبلیه!
گرگ و میش
ولیمه
عرفان , برابری , آزادی
نواي ني
ایران برای همه ایرانیان
آرمان سرخ
مسافر
گذر از معنا
شب سیاه
از مرگ
جامه دران
یادداشتهای یک وبلاگر
باغ مخفی
درخت بی زمین
آفتابگردان عاشق
تسلیم عشق
پارانوئيدهای من
پنجره
گزیده خاموشی از دنیای خاکی
مجمع اصلاحاتیون
جزیره
کاکو شیرازی
ملت بیدار
ریشه هایم را در این خاک کاشته ام
سودای سیمرغ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

BlewSpace Subscribe in a reader

Add to Google Reader or Homepage